بزنم یا نزنم؟!
نویسنده :ارزو صبوری
در سرم
قاصدکی ست
که خیال می کند
میلتون
گمشده اش را در من جا گذاشته است
سیصد و چهل و چهار سال است
به غلط
سرگردانِ آسمان ها
نمی داند من اولین زنی بودم که تمام ممنوعه های عدن
بهشت را به غمزه ی چشم هایم فروختند
و طراوت دست هایم را به چشمه ی زلالش ترجیح دادند
نمی داند
در من زنی است
که با دستِ خودش
تکلیفِ هبوط و صعودِ آدم را یکسره کرده است
که چشمِ سرنوشتِ بشریّت را
به دهانش دوخته اند
همه منتظرند
که ببینند
حوّای درونم
ممنوعه را کِی گاز می زند!
که سرانجامِ این قصه
آدم
ماندگارِ بهشت است یا راهیِ زمین؟
در سرم
قاصدکی است
که خیال می کند
سرنوشت میلتون سیبی است در دستانِ من
که اگر دیر بجنبد
حوّا
از بهشتِ درونم بیرونش می کند
.
.
.
گاز بزنم یا نزنم؟
نویسنده : محمد رضا ریاحی
دختر
موهایش را از بافه های قالی در می اورد
و پرندگان نقره ای اش را در کلماتی که کولی شده اند رها می کند
دختر
خاطراتش را در گوشواره های صدف می ریزد و
در تعلیق کوچ پرستوها
کلمات را ترک می کند
دختر کسی نیست
جز دختری که موها و بافه های قالی
جز دختری که پرنده های نقره و کلمات کولی
و خاطراتی در گوشواره ها
***
وقتی شعر خوانده می شود
در پیدایش کلمات
دختر نشسته است
ودر ارجاعات ادبیات
خودش را ادامه می دهد
"محمد رضا ریاحی "
اعضای محترم نظرات و نقد خود را به ایمیل انجمن ارسال کنید یا به صورت نظر خصوصی
تا در پایین شعر درج شوند
و قسمت نظرات برای دوستان وبلاگ نویس فعال باشد
....................................................................................................................................
نظرات و نقد شعر سوبژه:
منتقد : علی اسد اللهی
وقتی این شعر خوانده میشه بعضی کلمات خیلی وقتها از ما به ازای بیرونی خالی میشن و تنها در وجهی درون متنی به مخاطب عرضه میشن
به قولی تشخیص داریم در دال!
حال این اتفاق چطور می افتد؟
شاعر از رابطه استفاده میکنه:تعلیق-کلمه و...
و با استفاده از ترکیبهایی از کلمات مذکور بعضی نشانه ها رو از حوزه ی دلالت مالوف خارج میکنه و به متن بسنده میکنه.
اما آیا این کار به تنهایی متنی رو به شعر هدایت میکنه؟
من فکر نمیکنم
لحن-فرم-ساختار و... دیگه هست که هر کدام زاویه برای تحلیل دارند
من تنها میتونم در حوزه ی بحث معتقدم بگم:
1-پایان بندی اثر روال همگن و روایی شاعر از دالها رو به هم زده و نوعی نتیجه گیری زیان شناسانه با بیانی استعاری است
2-شعر داری لحن ایستایی است با این که این استفاده ی اینگونه از بعضی دالها امکانات خوبی جهت توجیه پریدگی ها روایی-فضایی ایجاد میکنه...
اسداللهی.
http://aleftaye.persianblog.ir/
............................................................................
منتقد: مسعود ریاحی
با درود
نقد شعر سوبژه :این شعر عرصه ی دال هاست.پیدایش زبان بزنگاه این شعر است/ دختر دالی است که در مرکز شعر قرار گرفته است و با سطر های ابتدایی معرفی می شود اما کلمه ی دختر یک سلول خالی است که در شعر و در جریان قزل الایی و در سیلان ادبیات (در این شعر) قرار است پر شود .در پیدایش زبان .در صفر نوشتار/
به نظر من زبان سطر های اولیه و توصیفات کار به عمد (ناب) نوشته شده اند/گویا این سطر ها قرار است پارودی سطر های ناب باشند-پارودی زبان ادبی .این سطر ها فقط می ایند تا حاشیه اطراف دال را پر کنند/ گویا به عمد سهل انگارانه نوشته می شوند- تمام این سیاه مشق ها می ایند تا سطر های اخر بیایند /نشستن در پیدایش زبان و ادامه یافتن در ارجاعات ادبیات و ادامه ی ادبیات در ادبیات...
"مسعود ریاحی"
...........................................................................................................
منتقد : نورا لک
به نظرم:
نگاه درون متنی شعر به خودش آنچنان مجال ارائه ی رفت و برگشت از درون متن به بیرون متن و بالعکس را نمی دهد. تا جایی که کارکتر دختر که شرح آن در ابتدای شعر رفته با نگاهی برشتی، اتفاق افتاده را نظاره می کند. یعنی خلق خود شعر! اینجا می شود که شعر در یک حالت خود شرح ده باقی میماند و بسط داده نمی شود. مخاطب از بیرون روابط درون شعری را می پاید اما خودش را در اتفاق شعری دخیل نمی کند. شخصن فکر می کنم اینجا نقطه ی ضعف شعر است.تکرار کلمه ی دختر ایجاد ریتم شعری در شعر نمی مکند و صرفن بیان تشریحی از آن استخراج می شود وشاعرمطلقیتی برای آن متصور می شود" دختری کسی نیست جر دختری که با موها و بافته های قالی.." با این حال تصویرهای انتزاعی زیبا سطربندی های خوب از نقاط قوت شعر می باشد.
و دیگر اینکه آیا شاعر سعی می کند طرح ابژه و سوبژه کند؟
..........................................................................
منتقد :سردار شمس اوری
سلام ...
شعر در ساخت معنا شناسانه ی خود با ایجاد سلسله روابطی از معلول ها سعی در ایجاد ابهام و تعلیق معنا دارد که به دلیل عدم استفاده ی به موقع از علت های نشانه ای یا زبانی به کل دچار ابهام و معلق گویی می شود تا جایی که جای اتفاق شاعرانه را شگفتی ابهام ها می گیرد در شعر .
سوژه هایی که در شعر حرکت های رفت و برگشتی دارند به هیچ وجه نتوانسته اند با ابژه ی اصلی ارتباطی سیستماتیک یا دیالکتیکی حتی برقرار کنند و خوب کلیت اینها از تبار شناسی معنایی ، اخلاقی و رگه های فکری شعر چیزی جز ابهامی افراطی و بی معنایی هیچ وجه ای باقی نگذاشته .
به لحاظ رفتار های شعری سطر بندی ها خوب و به جا بوده ، تعدد فعل گرچه می توانست کمتر باشد اما ضربه ب آنچنای به ساختار کار نزده ، فضا سازی ها می توانست گسترده تر و اصطلاحن پخش تر باشد ، فرم و نرم روایی کار هم قابل قبول و مناسب است گرچه همانطور که گفتم نتوانسته در ارتباط های ارگانیک بین اتفاقات افقی و عمودی سطرها نقش برجسته ای داشته باشد .
........................................................................................................
منتقد: اوریل (نام مستعار)
دختر کسی نیست
جز دختری که موها و بافه های قالی
جز دختری که پرنده های نقره و کلمات کولی
و خاطراتی در گوشواره ها
سلام بر همگی
مدت های زیادی می شد که هیچ شعری از محمدرضا نشنیده بودم و یا نخونده بودم
عموما کارهای محمد رضا دارای فضای سیال و یا ساختار شکنی های قابل نقد و ارزش گذاری هستن
جایی که معرفی دختر صورت گرفته است : دختر کسی نیست جز ....
دقیقا مثل یک مرکب خوانی که از نوا به بیات کرد وارد بشیم
اسطوره سازی های محمد رضا همواره قدرتمند هستش، نگاهی عمیق در ورای واژه ها و پدیده های معمول هر روز. گسترش واژه بر اساس لغت نامه ی زیباشناس منحصر به خودش. توی دنیای محمدرضا همه چیز بزرگتر و حساس تر به چشم می یاد. قالی. کلمات کولی. پرنده ی نقره ای. اسطوره!
واژه ی دختر همیشگی، زبان و فرم هستش. چطور بگم؟ یه جورایی اصلا دختر بودن مهم نیست، واژه ی دختر تداعی هر چیز جز یک انسان مونث باکره می شه. یک معنا برای لحظه های زایش و تکثر کلمات...
.................................................................................................................................
منتقد : ارزو صبوری
با درود
شعر اقای ریاحی را خواندم. شعر قشنگی بود. اولین چیزی که به ذهنم رسید زنانگی در ادبیات بود. هرچند که مفهوم تا حدی مبهم به نظر می رسد. مطمئن نیستم هدف خودشون از نوشتن این شعر همین باشد. اما در این قسمت که می گویند:
وقتی شعر خوانده می شود
در پیدایش کلمات
دختر نشسته است
ودر ارجاعات ادبیات
خودش را ادامه می دهد
این نکته در ذهن تداعی می شود که مردسالارترین نوشته ها هم از زنانگی و روح لطیف زنانه بی نصیب نمی مانند. یک جور دوگانگی شاید. که به فلسفه ی یونگ هم می تواند اشاره ای داشته باشد. اینکه همه ی ما در وجود خودمان هر دو جنسیت را داریم. و تکامل واقعی ما موقعی صورت می گیرد که زن و مرد درون خود یا همان دو آرکتایپ آنیما و آنیموس درون خود را به تعادل برسانیم.
با مهر
آرزو صبوری
